ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1207

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

فصل 47 در صناعت شعر و شيوهء آموختن آن اين فن از فنون سخن عرب و در نزد آنان موسوم بشعر است . شعر در ديگر زبانها نيز يافت مىشود ، ولى ما هم اكنون دربارهء شعرى كه به زبان عرب اختصاص دارد ، گفتگو ميكنيم . هر چند ممكن است مردمى كه بزبانهاى ديگر تكلم ميكنند نيز شعر را وسيلهء تعبير مقاصد خويش بيابند . و اگر جز اين باشد بدان سبب است كه هر زبانى را در شيوهء بلاغت احكام و قواعد خاصى است و شعر در زبان عرب داراى غايتى غريب و مقصدى عزيز است چه عبارت از سخنى است كه به قطعه‌هاى هم - وزن تجزيه مىشود و اين قطعه‌ها در حرف آخر يكى هستند و هر يك از آنها را بيت مينامند و حرف آخر را كه در همهء بيتها يكسان است روى و قافيه ميخوانند . و مجموعهء بيتها را تا پايان سخن قصيده و كلمه ميگويند و تركيبات هر بيتى از يك قصيده به تنهائى افادهء معنى مىكند چنان كه گوئى سخن مستقلى است و به ابيات پيشين و پسين خود وابسته نيست و هر گاه به تنهائى آن را بخوانند در موضوع خود از قبيل : مدح يا تغزل [ 1 ] يا رثاء كامل خواهد بود از اين رو شاعر ميكوشد هر بيت را آنچنان بسرايد كه در افادهء معنى مستقل باشد و آنگاه در بيت ديگر باز سخن ديگرى در همين زمينه ميسرايد و براى بيرون شدن از فن و مقصودى بفن و مقصود ديگر استطراد [ 2 ] مىكند يعنى بدانسان در مقصود معانى نخست زمينه‌چينى مىكند تا با مقصود دوم متناسب باشد و سخن را از تنافر دور ميدارد چنان كه از تغزل به مدح و از وصف فلات و اطلال و دمن به وصف سواران يا اسب يا صورت خيالى معشوق

--> [ 1 - ) ] در چاپ پاريس : نسيب و در چاپهاى ديگر تشبيب است و دو كلمهء مترادف تغزل ميباشند . بدين معنى كه شاعر در آغاز قصيده به وصف ايام جوانى و سرگرميهاى آن روزگار و محاسن و زيبائىهاى معشوق بپردازد . [ 2 - ) ] استطراد . راندن سخن بر شيوه‌اى است كه از آن سخن ديگرى لازم آيد نه بالذات بلكه بعرض . ( از اقرب الموارد ) .